پیزون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیزون . [ زُن ْ ] (اِخ ) کئوس کالپورنیوس . کنسول روم بسال ٦٧ ق .م . رجوع به پیسون در قاموس الاعلام ترکی شود.
پیزون . [ زُ ] (اِخ ) مردی صاحب اقتدار و با حسن اخلاق بود. گالبه وی را بمعاونی برگزید و سپس به امپراطوری رسید ولی فقط پنج روز از این مقام برخوردار شد، پرتوریانها بتحریک اوتو ویرا با گالبه از میان برداشتند. رجوع به کلمه ٔ پیسون در قاموس الاعلام ترکی شود.
پیزون . [ زُن ْ ] (اِخ ) پسر پیزونی است که در ٥٨ ق .م . کنسول بود. وی در١٥ ق .م . کنسول بود و در عصر اوگوستوس امین شهر روم شد. رجوع به کلمه ٔ پیسون در قاموس الاعلام ترکی شود.