پیدا بودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیدا بودن . [ پ َ / پ ِ دَ ] (مص مرکب ) آشکارا بودن . نمایان بودن . پیدا نبودن . آشکار نبودن . نمایان نبودن : سپاهی گران کوه تا کوه مرد که پیدا نبد روز روشن ز گرد. فردوسی . بجائی نبود ایچ پیدا درش جز از نام شاهی نبود افسرش . فردوسی . بکشتند چندان ز توران گروه که پیدا نبد دشت و دریا وکوه . فردوسی . بشد سام یل سوی مازندران نبد دشت پیدا کران تا کران . فردوسی . سپاهی بکشتی برآمد ز آب که از گرد پیدا نبود آفتاب . فردوسی . درفشی درفشان ز دیبای چین که پیدا نبودی ز دیبا زمین . فردوسی . هنر هرچه در مرد والا بود بچهرش بر از دور پیدا بود. اسدی . گفتم که بقرآن در پیداست که احمد بشیر و نذیرست و سراجست و منور. ناصرخسرو. چون فال نیک باشد ظاهر بود نشان چون سال نیک باشد پیدا بود اثر. معزی . از دو دیده و سراو پیداست آتشی کز سر عداوت ماست . (از کلیله ). گفت از حمام گرم کوی تو گفت خود پیداست از زانوی تو. مولوی . یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود رقم مهر تو بر چهره ٔ ما پیدا بود. حافظ. ◄ مقابل مدفون بودن : و بهمدان آن شیر سنگین که پیداست و دیگرها که در زیر زمین است . (مجمل التواریخ والقصص ). ◄ معلوم بودن : انجام زمان تو ای برادر و آغاز زمان تو نیست پیدا. ناصرخسرو. اندرین راه خرد را بسرائیست گذر بر ره و رسم خرد روکه ره او پیداست . ناصرخسرو. شتربه آنگاه که دشمن باشد پیداست که چه تواند کرد. (کلیله و دمنه ). سخن پیدا بود سعدی که حدش تا کجا باشد زبان درکش که موصوفت ندارد حد زیبائی . سعدی . پیدا بود که بنده بکوشش کجا رسد بالای هر سری قلمی رفته از قضا. سعدی . ◄ متمایز بودن از. تمیز داده شدن از. (پیدا نبودن از کسی یا چیزی ؛ ازو متمایز نبودن . با او فرق نداشتن . تفاوتی میانشان متصور نبودن ) : پسربد مر او را گرامی یکی که از ماه پیدا نبود اندکی . فردوسی . پسر بودش از دخت پیران یکی که پیدا نبود از پدر اندکی . فردوسی . بیاورد پس کردیه گربکی که پیدا نبد گربه از کودکی . فردوسی . پسر زاد جفت تو درشب یکی که از ماه پیدا نبود اندکی . فردوسی . جهان آفریدی بدین خرمی که از آسمان نیست پیدا زمی . فردوسی . پسر زاد از آن شاه در شب یکی که پیدا نبود از پدر اندکی . فردوسی . کنیزک پسر زاد از وی یکی که از ماه پیدا نبود اندکی . فردوسی . بیامد بشبگیر دستور شاه ببرد آنهمه کودکان را بگاه . فردوسی . بیک جامه و چهر و بالا یکی که پیدا نبود این ازان اندکی . فردوسی . ز بس گرز و کوپال و تیغ و سنان نبد هیچ پیدا رکیب از عنان . فردوسی . سخن راست توان دانست از لفظ دروغ باد نوروزی پیدا بود از باد خزان . فرخی .