پژوهش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پژوهش . [ پ ِ / پ َ هَِ ] (اِمص ) اسم مصدر پژوهیدن . عمل پژوهیدن . پژهش . پی جوئی . جویائی . بازجستن . جستجو. بازجوئی . بازجست . فحص . تفحص . بحث . تجسس . رسیدگی . بررسیدن . تحقیق . استفسار. تتبع. تنقیب . تَفقه . تَعرّف . تَفقد : اگر روزی از تو پژوهش کنند همه مردمانت نکوهش کنند. ابوشکور. دو دیگر که در جای ننگ و نبرد پژوهش نجویند مردان مرد. فردوسی . نه از پاک یزدان نکوهش بود نه شرم از یلان چون پژوهش بود. فردوسی . ز کردار خوب ار پژوهش بود ترا این ستایش نکوهش بود. فردوسی . همی جان من در نکوهش نهی چرا دل نه اندر پژوهش نهی . فردوسی . پژوهش نمای و بترس از کمین سخن هرچه باشد بژرفی ببین . فردوسی . جز از موی بر وی نکوهش نبود بدی دیگرش را پژوهش [ کذا ] نبود. فردوسی . بپرسید کار سپه شاه ازوی چنین گفت کای شه پژوهش مجوی [ کذا ] . اسدی (گرشاسب نامه ص ٢١٩). پژوهش کنان پهلوان بلند چه مردی، بدو گفت، سال تو چند؟. اسدی (گرشاسب نامه ص ٢٣٣). بجز بخدمت تو بنده التجا نکند به هر کجا که پژوهش رود به اصل و نژاد . کمال اسماعیل . ◄ سرپرستی . تیمار : بدین بندگان نیز کوشش نبود هم از شاه ما را پژوهش نبود. فردوسی . ◄ بازپرسی . مؤاخذه . عِقاب : بدین گیتی اندر نکوهش بود بروز شمارت پژوهش بود. فردوسی . ◄ جاسوسی . خبرچینی . ♦ پژوهش حال ؛ استفسار حال . احوالپرسی . استعلام حال .