پژوهش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پژوهش کردن . [ پ ِ / پ َ هَِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پژوهیدن . جویا شدن . پی جوئی کردن . بازجوئی کردن . بازجستن . جستجو کردن . تفحص کردن . تجسس کردن . تحقیق کردن . کاویدن . استفسار. تتبع. تفقد. تفتیش : ز هر کشوری گرد کن مهتران از اخترشناسان و افسونگران سخن سر بسر مهتران را بگوی پژوهش کن و راستی بازجوی . فردوسی . وزین هرچه گویم پژوهش کنید اگر خام باشد نکوهش کنید. فردوسی . که گر بازیابی بپیچی ز درد پژوهش مکن گرد رازش مگرد. فردوسی . که دانم که چون این پژوهش کنید بدین رأی بر من نکوهش کنید. فردوسی . که دانم که چون این پژوهش کنید وزین بند رأی گشایش کنید... فردوسی . کنند انجمن پیش تخت بلند ز کار سپهری پژوهش کنند. فردوسی . همانا که ما را نکوهش کنند چو از رزم جوئی پژوهش کنند. فردوسی . پژوهش همی کرد و نگشاد راز چنین تا ز خوان خوردن آمد فراز. اسدی (گرشاسب نامه ص ٢١ نسخه ٔ خطی متعلق به مؤلف ). ز هرکدام پژوهش کنی ز باب و نیا جواب ندهد جز نام مادر و خواهر بدان صفت که تفاخربنام مام کند کس ار ز باب پژوهش نماید از استر. قاآنی .