پژولیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پژولیده . [ پ َ دَ / دِ ] (ن مف ) پژمرده . بی آب و تاب . افسرده . درهم . پریشان . آشفته : صبحدمان مست برآمد ز کوی زلف پژولیده و ناشسته روی . سنائی . زن کنیزک را پژولیده بدید درهم و آشفته و دنگ و مرید. مولوی . نبرده آن هواآب گلش را پژولیده نکرده سنبلش را. جامی (از فرهنگ شعوری ). ◄ نرم گردیده . ◄ ابترشده . ◄ نصیحت کرده شده . ◄ بازپرسی کرده شده (؟) (شاید مصحف پژوهیده ). (برهان قاطع).