پژولیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پژولیدن . [ پ َ دَ ] (مص ) پژمرده شدن . پژمرده کردن . ◄ درهم شدن . درهم آمیختن . پریشان شدن . تداخل : یکشب این دیوانه را مهمان آن زنجیر کن ور پژولاند سر زلف تو را ژولیده گیر. مولوی (از فرهنگ جهانگیری در لغت پژولش ). ◄ نرم شدن . (مؤید الفضلاء از فرهنگ خطی ). ◄ نصیحت کردن . (برهان قاطع). ◄ جستجو و بازپرسی وتفحص کردن . (برهان قاطع) .