پژم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ) (اِ.) نک پژ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ) (اِ.) نک پژ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پژم . [ پ َ ] (اِ) بمعنی کوه باشد که بعربی جبل خوانند. (برهان قاطع). ◄ پژ. (فرهنگ جهانگیری ). رجوع به پژ شود.
پژم . [ پ ُ ژُ ] (ص ) مردم فرومایه که بتازی رذل گویند. (فرهنگ رشیدی ). این کلمه در جای دیگر دیده نشد.
پژم . [ پ َ ] (اِ) صاحب فرهنگ شعوری از المشکلات نقل میکند: هو مایسقط من الثلج فی اللیل . ظاهراً مصحف نزم است . ژاله . شب نم . صقیع. و رجوع به نزم شود.