پچ پچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پچ پچ . [ پ ِ پ ِ / پ ُ پ ُ ] (اِ صوت ) پچ پچه . فچفچه . پژپژ.(رشیدی ). بچ بچ . پج پج . نام آواز آنکه راز و نجوی کند. نجوی . نمیمه . هسیس . منافثه . سخنی که آهسته با یکدیگر گویند . ◄ لفظی که شبانان بز را بدان نوازند. پج پج : زه دانا را گویند که داند گفت هیچ نادان را داننده نگوید زه سخن شیرین از زفت نیاید بر بز به پچ پچ بر هرگز نشود فربه . رودکی . نشود بز به پچ پچی فربه . سنائی . ♦ پچ پچ کردن با... ؛ نجوی کردن با. آهسته با کسی سخن گفتن .
مترادف و متضاد واژهدان
درگوشی، زمزمه، نجوا شایعه
فرهنگ طیفی واژهدان
صحبت طولانی، گپ، حرف مفت، ورور، سخن تند و ناشمرده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی