پهنانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ نِ) (اِ.)<BR>۱- بوزینه، میمون.<BR>۲- کلوچة روغنی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ نِ) (اِ.) ۱- بوزینه، میمون. ۲- کلوچه روغنی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پهنانه . [ پ َ ن َ ] (اِ) بوزینه .بوزنینه .بوزنه .کپی . حمدونه . قرد. نوعی از میمون بواسطه ٔ آنکه رویش پهن است . (انجمن آرا). بهنانه . (برهان ) : اگر ابروش چین آرد سزد گر روی من بیند که رخسارم پر از چینست چون رخسارپهنانه . کسائی . خنبک زند چو بوزنه چنبک زند چو خرس این بوزغاله ریشک پهنانه منظرک . خاقانی . ◄ کلیچه ٔ روغنی . (برهان ). نان میده بود که با روغن بپزند و آن را کلیچه خوانند. (جهانگیری ).