پهلو تهی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پهلو تهی کردن . [ پ َت ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کناره کردن از کاری . (غیاث ). پرهیز کردن و کناره نمودن از کاری و چیزی . (انجمن آرا). کناره کردن و دوری گزیدن و پرهیز و اجتناب نمودن از چیزی و از کسی تنها شدن . (برهان ). پهلو خالی کردن . گریختن . پشت دادن . (شرفنامه ). از زیر کار دررفتن .شانه خالی کردن . پهلو کردن . (آنندراج ) : پهلو تهی کند اجل از تیغ تو ولی از دشمنان دولت تو پر کند شکم . ظهیر فاریابی . پهلو از من تهی مکن که مرا پهلوی چرب هم ز پهلوی تست . خاقانی . کسی کانچنان دید بنیاد او تهی کرد پهلو ز پولاد او. نظامی . تو بصد تلطیف پندش میدهی او ز پندت میکند پهلو تهی . مولوی . آنکه پهلو تهی کند از کان صره ٔ سیم و زر کجا یابد. ابن یمین . پهلو تهی ز نکهت گل میکند مشام امشب که در برآن بت مشکین کلاله نیست . طالب . ز لعب آنچه درین هفته الب سنقر کرد زحل بترسد و پهلو تهی کند بهرام . مختاری .