پنداشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پنداشت . [ پ ِ ] (مص مرخم، اِمص ) اسم از پنداشتن . پندار. خیال . ظن . گمان . وهم . حسبان . محسبة : الهی پنداشتم ترا شناختم اکنون پنداشت خود رادر آب انداختم . (خواجه عبداﷲ انصاری از آنندراج ). پنداشت نیست، هست حقیقت، از این سخن زینسان سخن بگوش تو از هر زبان رسید. سوزنی . این رنگ همه هوس بود یا پنداشت او بی رنگ است رنگ او باید داشت . عین القضاة همدانی الرَّجم ؛ به پنداشت سخن گفتن . (زوزنی ). ◄ فکر: هومت ؛ پنداشت نیک . ◄ فرض . تقدیر. شمار. ◄ تکبر. (آنندراج ). غرور. عجب : و تاینکو با لشکر جرّار در پنداشت و اغترار و قدرت خود فریفته . (جهانگشای جوینی ). ◄ و در مثال ذیل ظاهراً پنداشت بمعنی پنداشتن بمعنی قهر (مقابل آشتی ) آمده است : و یکبار یکی در مسجدی دید که نماز میکرد گفت اگر پنداری که این نماز سبب رسیدن است به خدای تعالی غلط میکنی که همه پنداشت است نه مواصلت . (تذکرة الاولیاء).