پلنگینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پلنگینه . [ پ َ ل َ ن َ / ن ِ ] (ص ) از پوست پلنگ . لباس یا جوشنی که از پوست پلنگ کنند : کیومرث شد بر جهان کدخدای نخستین بکوه اندرون ساخت جای سر تخت و بختش برآمد ز کوه پلنگینه پوشید خود با گروه . فردوسی . بدو گفت مردی چو دیو سیاه پلنگینه جوشن از آهن کلاه . فردوسی . ◄ ساخته یا پوشیده شده از پوست پلنگ : ز اسبان تازی پلنگینه زین بزین و ستامش نشانده نگین . فردوسی . جواهر بخروار و دیبا بتخت پلنگینه خرگاه و زرّینه تخت . نظامی . ◄ مشابه بپوست پلنگ . ◄ نوعی از جامه که در نقوش مشابه به پوست پلنگ باشد. (غیاث اللغات ) : بگفت آنکه این رنجم از یک تن است که او را پلنگینه پیراهن است . فردوسی .