پرکار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرکار. [ پ ُ ] (ص مرکب )(مردی ...) شدیدالعمل . فعال . که بسیار کار کند. مقابل کم کار. ◄ نقاشی و قلمزنی و قلابدوزی و گلدوزی و تذهیب و گچ بری ... و امثال آن که در آن کار بسیار کرده اند. مقابل کم کار. ◄ نقاش (؟). (رشیدی ). ◄ مشغول . پرمشغله ؟ : چنین گفت پرکار (؟) چرخ بلند که آمد بدین پادشاهی گزند. فردوسی . طبعم ز تو پرکار و دل از رنج تو پربار رازم ز تو پیدا و تن از ضعف نه پیدا. مسعودسعد.
پرکار. [ پ َ ] (اِ) پرگار. فرجار. رجوع به پرگار شود.