پرآوازه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرآوازه . [ پ ُ زَ / زِ ] (ص مرکب ) پرآواز. و پرآوازه شدن ؛ مشهور و مشتهر گشتن : بدو رای زن گفت اکنون گذشت ازاین کار گیتی پرآوازه گشت . فردوسی . درخت کهن میوه ٔ تازه داشت که شهر از نکوئی پرآوازه داشت . سعدی (بوستان ).