پایگه ساختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پایگه ساختن . [ گ َه ْ ت َ ] (مص مرکب ) جاگرفتن : کسی کو شود زیر نخل بلند همان سایه زو بازدارد گزند توانم مگر پایگه ساختن بر شاخ آن سرو سایه فکن . فردوسی . ◄ جای نشست معلوم کردن . اجازه ٔ جلوس در جای درخور هرکس دادن . در خور و سزاوار هرکس نشست یا منصب و مرتبت معلوم کردن : پدر دست بگرفت و بنواختشان براندازه بر پایگه ساختشان . فردوسی . سپهبد منوچهربنواختشان باندازه بر پایگه ساختشان . فردوسی . وزان پس همه نامداران شهر... برفتند بآرامش و خواسته ... فریدون فرزانه بنواختشان ز راه سزا پایگه ساختشان همه پندشان داد و کرد آفرین ... فردوسی . چو پیش آمدش نصر بنواختش یکی مایه ور پایگه ساختش . فردوسی . سکندر بپرسید و بنواختشان باندازه بر پایگه ساختشان . فردوسی . شهنشه بپرسید و بنواختشان براندازه بر پایگه ساختشان . فردوسی . ◄ جادادن . منزل دادن . فرود آوردن : چو خسرو نگه کرد بنواختشان ز لشکر جدا پایگه ساختشان . فردوسی . ◄ مقام و مرتبه دادن : ازو شادمان گشت و بنواختش بنوّی یکی پایگه ساختش . فردوسی .