وقوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وقوف . [ وُ ] (ع مص ) ایستادن . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد). ◄ واایستادن . (تاج المصادر بیهقی ). بازایستادن . (المصادر زوزنی ). ◄ دانستن . (غیاث اللغات ). ◄ دریافتن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). آگاه شدن . (آنندراج ). ◄ شک کردن . (از اقرب الموارد). ◄ حاضر بودن به وقت وقوف به عرفات . (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) ایست . توقف . ◄ آگاهی . (غیاث اللغات ). آگاهی و شعور. (آنندراج ). آگاهی و اطلاع . - اهل وقوف ؛ با اطلاع و تجربه . - باوقوف ؛اهل وقوف . اهل اطلاع . - بی وقوف ؛ بی اطلاع . بی تجربه . ناآگاه .
وقوف . [ وُ ] (اِ) ج ِ وقف . ◄ ج ِ واقف . (اقرب الموارد).