وقع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وقع. [ وُق ْ ق َ ] (ع ص، اِ) وقوع . ج ِ واقع. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). به معنی مرغ فرودآینده از هوا. (آنندراج ) (منتهی الارب ). رجوع به واقع شود.
وقع. [ وَ ق َ ] (ع مص ) دردناک گردیدن پای کسی از زمین درشت و سنگ . (منتهی الارب ). دردمند شدن پای از درشتی زمین . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ سوده و تنگ شدن پای و سم از سنگ و از زمین درشت . (منتهی الارب ). سوده شدن پای از رفتن در راه درشت و سنگلاخ . ◄ (اِ) سنگ . وقعه یکی آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
وقع. [ وَ ] (ع مص ) دردناک گردیدن گوشت پا از درشتی و سنگناکی زمین . (از اقرب الموارد). ◄ پابرهنه رفتن . (اقرب الموارد). شتاب رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ وقوع . سقوط کردن . (از اقرب الموارد). افتادن . ◄ سخن درانداختن از هر جنس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ تیز کردن مردم را به سخن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ مبالغه کردن در قتال دشمن . (اقرب الموارد). ◄ پاره پاره کردن سنگ کرانه ٔ سم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ نازل شدن باران . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) آسیب زدگی چیزی به چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ جای بلند از کوه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ ابر که در آن امید باران باشد، یا ابر تنک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ ریگ ریزه . (از اقرب الموارد). ◄ مجازاً اعتبار و عزت . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). قدر و منزلت . (اقرب الموارد) : متاع من که خرد در دیار فضل و ادب حکیم راه نشین را چه وقع در یونان ؟ سعدی . - وقع داشتن ؛ اعتبار داشتن . قدر و منزلت داشتن : سوختگان عشق را دود به سقف میرود وقع ندارد این سخن پیش فسرده آتشان . سعدی . هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم . سعدی . - وقع گذاشتن ؛ اعتنا کردن . اهمیت دادن . قدر و منزلت گذاشتن . - وقع نهادن (ننهادن ) ؛ اعتنا کردن (نکردن ). اعتباری برای آن قائل بودن (نبودن ). اهمیت به چیزی دادن (ندادن ). چیزی را با قدر و منزلت دانستن (ندانستن ). - بی وقع ؛ بی اعتبار. بی اهمیت . بی قدر و منزلت : پیش اشعار تو شعر دگران را چه محل سحر بی وقع نماید برِ اعجاز کلیم . سعدی .