وقری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وقری . [ وَ را ] (ع ص ) (دابة...) ستور بارکرده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
وقری . [ وَ ق َ ری ی ] (ع ص نسبی ) منسوباً، شبان وقیر که گله ٔ گوسفندان است، یا فراهم آرنده ٔگوسفندان و خداوند خران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). صاحب الحمیر. (از اقرب الموارد). ◄ باشنده ٔ شهر. (منتهی الارب ). ساکنان شهر. (اقرب الموارد). ساکن در شهرهای بزرگ . (ناظم الاطباء).