وفر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وفر. [ وَ ] (ع مص ) محافظت کردن عرض کسی و دشنام ندادن به وی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). دشنام ندادن کسی را: وَفَره ُ عرضه . (منتهی الارب ). ◄ واپس دادن بخشیده ٔ کسی را با خشنودی : وفره عطأه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ وفارة. وفور. فرة. بسیار گردیدن و افزون گشتن و تمام شدن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ تمام کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (تاج المصادر بیهقی ). تمام کردن و افزودن جهت کسی . (آنندراج ) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) توانگری . ◄ (اِ) بسیار و فراخ از مال ورخت و بسیار از هر چیزی . ج، وفور. ◄ (ص )(سقاء...) مشک تمام پوست . (آنندراج ) (منتهی الارب ).