وفد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِ.) ج. وافد. کسی یا گروهی که برای رسانیدن پیام نزد شاه بروند.<BR>۲- (اِمص.) پیام آوری، رسالت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ) [ ع. ] ۱- (اِ.) ج. وافد. کسی یا گروهی که برای رسانیدن پیام نزد شاه بروند. ۲- (اِمص.) پیام آوری، رسالت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وفد. [ وَ ] (ع مص ) وفود. وفادة. افاده . به رسولی آمدن نزد کسی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). به رسولی و ایلچیگری پیش کسی رفتن . (غیاث اللغات ). پیام آوری . رسالت . ◄ (اِ) بالای کوه و ریگ بلندبرآمده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
وفد. [ وَ ] (ع اِ) وفود. ج ِ وافد، به معنی آینده و به رسولی آینده . (اقرب الموارد) (المنجد) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). گروه که به نزدیک سلطان روند جهت مهمی . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ).
وفد. [ وُف ْ ف َ ] (ع ص، اِ) ج ِ وافد، به معنی آینده و به رسولی آینده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به وفد و وفود شود.