وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۴۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یار ما بیرحم یاری بوده است عشق او با صعب کاری بوده است لطف او نسبت به من این یک دو سال گر شماری یک دوباری بوده است تا به غایت ما هنر پنداشتیم عاشقی خود عیب و عاری بوده است لیلی و مجنون به هم میبودهاند پیش ازین خوش روزگاری بوده است میشنیدم من که این وحشی کسیست او عجب بیاعتباری بوده است