وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۳۷۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مردمی فرموده جا در چشم گریان کردهای شوره زار شور بختان را گلستان کردهای تو کجا وین دل که در هر گوشهای جغد غمیست گنج را مانی که جا در کنج ویران کردهای کارها موقوف توفیق است، مشکل این شدست ورنه توای کعبه بر ما کار آسان کردهای منت کحل الجواهر میکشد چشمم زیاد گر نمک آرد از آن راهی که جولان کردهای بوی جان میآید از تو خیر مقدمای صبا غالبا طوقی به گرد کوی جانان کردهای ای صبا پیراهن یوسف مگر همراه تست از کدامین باغ این گل در گریبان کردهای مرحباای ترک صید انداز وحشی در کمند جذب شوقم خوش کمند گردن جان کردهای