وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۲۶۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تا چند به غمخانه حسرت بنشینم وقتست که با یار به عشرت بنشینم بیطاقتیم در ره او میرود از حد کو صبر که در گوشه طاقت بنشینم تا چند روم از پی او بند کنیدم باشد که زمانی به فراغت بنشینم داغ تو مرا شمع صفت سوخت کجایی مگذار که با اشک ندامت بنشینم پامال شدم چند چو وحشی به ره غم از دست تو بر خاک مذلت بنشینم