وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۲۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما ما را ز درد کشته و غافل ز درد ما از تیغ بیملاحظه آه ما بترس اولیست اینکه کس نشود هم نبرد ما در آه ما نهفته خزان و بهار حسن تأثیرهاست با نفس گرم و سرد ما رخش اینچنین متاز که پیش از تو دیگری کردست اینچنین و ندیدست گرد ما سد لعب بلعجب شد و سد نقش بد نشست تا ریختیم با تو، بد افتاد نرد ما وحشی گرفت خاطر ما از حریم دیر رفتیم تا کجاست دگر آبخورد ما