وحشی | گزیده اشعار | غزلیات | غزل ۲۵۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بیرخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ از چنان جانی که باشد بیرخ جانان چه حظ دیگر از شهرم چه خوشحالی چو آن مه پاره رفت چون ز کنعان رفت یوسف دیگر از کنعان چه حظ ناامید از خدمت او جان چه کار آید مرا جان که صرف خدمت جانان نگردد زان چه حظ جانب بستان چه میخوانی مراای باغبان با من آن گلپیرهن چون نیست در بستان چه حظ دل به تنگ آمد مرا وحشی نمیخواهم جهان از جهان بیاو مرا در گوشه حرمان چه حظ