وایا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وایا. (ص، اِ) مراد و مقصد و حاجت و ضروری . (برهان ). بایسته . دروا. دربایست . محتاج الیه . وایه . بایا. نیازی . (یادداشت مرحوم دهخدا) : گاه و بیگاه راعی جودت زایران را روا کند وایا. شهاب الدین (از سروری ). ملک را ز حرزی که وایا بود نکوتر دعای رعایا بود. امیرخسرو (از سروری ). رشته ای زآن نمط که وایا بود خود به خانه درش مهیا بود. امیرخسرو (از فرهنگ شعوری ج ٢ ص ٤١١). ◄ گشاده . (برهان ).