واخیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) (ص مف.) از هم جدا کرده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) (ص مف.) از هم جدا کرده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واخیده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) از هم جدا کرده . (برهان ). جدا کرده . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (منتهی الارب ). ◄ برزده . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). پشم و پنبه ٔ برزده و حلاجی کرده را گویند. (برهان ) (رشیدی ) (جهانگیری ). حلاجی کرده . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). حلاجی شده . (منتهی الارب ). زده . فلخیده . فلخمیده .حلیج . محلوج . مندوف . منفوش . شیده : تنفش، واخیده شدن پشم و موی و پنبه . بوهة؛ صوف واخیده ٔ دوات که هنوز تر نکرده باشند. دَجر؛ واخیده نشدن . (منتهی الارب ). - واخیده شدن ؛ حلاجی شدن . (منتهی الارب ).