واخوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ دَ) (مص ل.)<BR>۱- یکّه خوردن، دچار شوک شدن.<BR>۲- بی رونق شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ دَ) (مص ل.) ۱- یکّه خوردن، دچار شوک شدن. ۲- بی رونق شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واخوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) رد شدن . مردود شدن . (یادداشتهای مؤلف ). ◄ یکه خوردن . متحیر شدن . (یادداشتهای مؤلف ). آگاه شدن و هوشیار گشتن در چیزی و دقت کردن در آن .(ناظم الاطباء). ◄ کردن کاری به زحمت . ◄ ترحم کردن . (ناظم الاطباء). ◄ ملاقات کردن . برخوردن . (آنندراج ) (بهار عجم ). ◄ غم کسی را خوردن و در فکر کسی شدن . (شعوری ).