واخر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واخر. [ خ َ ] (نف مرکب ) واخرنده . بازخرنده : تا لاجرم به عهدآن پادشاه بزرگزادگان همه به مکتب می نشستند و هنر را واخر بود و هنرمندی آسوده . (راحةالصدور راوندی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واخر. [ خ َ ] (نف مرکب ) واخرنده . بازخرنده : تا لاجرم به عهدآن پادشاه بزرگزادگان همه به مکتب می نشستند و هنر را واخر بود و هنرمندی آسوده . (راحةالصدور راوندی ).