هیمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیمان . [ هََ ] (ع ص ) تشنه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). عطشان . (اقرب الموارد). ◄ شیفته و سرگشته . (منتهی الارب ). محب شدیدالوجد. (اقرب الموارد). ◄ شتر هیمازده . (منتهی الارب ). شتر مبتلی به مرض هیام . (اقرب الموارد). مؤنث آن هَیمی ̍. (اقرب الموارد).
هیمان .[ هََ ی َ ] (ع مص ) دوست داشتن زن را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ عاشق گردیدن و سرگشته و شیفته شدن از عشق و رفتن بر غیر اراده و مراد. (المصادر زوزنی ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ هامت الناقة هَیَماناً؛ ذهبت علی وجهه [ وجهها ] لرعی . (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) سرگشتگی و حیرانی . (غیاث اللغات از سراج و منتخب ).