هید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هید. [ هََ / هَِ ] (اِ) چیزی باشد که برزگران به آن خرمن کوفته بباد دهند تا کاه از دانه جدا شود. (از برهان ) (آنندراج ). غله برافشان . (انجمن آرا). پنجه . شانه (در تداول مردم قزوین ).
هید. [ هََ ] (ع ص ) مضطرب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). پریشان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (اِ) جنبش . ◄ زجری است مر شتر را. هاد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ هید حالک ؛ چسان است حال تو. (منتهی الارب ). ◄ ایام هید؛ روزهای مَوَتان که در جاهلیت بود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ کسی که دور دارند او را و یکسو کنند بجهت چرکینی جامه ٔ وی . (منتهی الارب ). ◄ (مص ) هاد. ترسانیدن و رنج رسانیدن و جنبانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد) (المصادر). ◄ اصلاح کردن . ◄ از جای برکندن . یقال : «هِدْه ُ یا رجل »؛ أی اَزِلْه ُ عن موضعه . ◄ ویران کردن . (از اقرب الموارد). ◄ برگردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ زجر کردن . (منتهی الارب ) (المصادر زوزنی ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ بانگ برزدن شتر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ).