هیدخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیدخ . [ هََ / هَ ِ دَ ] (اِ) اسب تند و تیز و جهنده است و به عربی طمر خوانند و بجای خاء جیم هم آمده است . (برهان ) (شعوری ) (آنندراج ). اسبی نیک جنگی . (نسخه ای از اسدی ). هی به معنی اسب و دخ به معنی خوب . (آنندراج ) (انجمن آرا). اسب نوزین . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ) : تو هیدخی و همی نهی مخ بر کره ٔ توسن تخاره [ نجاره ] . منجیک (از فرهنگ اسدی ). گرنه عشقت بدی از لعب فلک هیدخی یا فرسی داشتمی . ؟ (از جهانگیری ). و در شعوری به نام رودکی ضبط شده . فرهنگ نویسان را فرهنگ اسدی به خطا انداخته است از نفهمیدن شعر منجیک که هیدخ نیست، بیدق است به معنی پیاده ٔ شطرنج . (یادداشت مرحوم دهخدا).