هیاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیاج . (ع مص ) خشک شدن نبات . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (اقرب الموارد). زرد و خشک گردیدن گیاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ انگیخته شدن . (تاج المصادر) (منتهی الارب ). ◄ انگیخته شدن جنگ . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). ◄ برانگیختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). لازم و متعدی استعمال میشود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ کارزار و کُشش کردن . (منتهی الارب ). ◄ مضطرب شدن و به حرکت درآمدن دریا. (از اقرب الموارد). ◄ جوش زدن خون و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ نشأه شدن شتران . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). مست شدن شتران . ◄ به خشم شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خشم گرفتن . ◄ حرکت دادن شتران را به شب بسوی آب و علف . ◄ شجاع شدن و حمله ور گردیدن . (از اقرب الموارد). - یوم هیاج ؛ روز جنگ .