هوس پختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هوس پختن . [ هََ وَ پ ُ ت َ] (مص مرکب ) به فکر هوس رانی بودن . هوس کردن : هر دم هوسی پزد و هر لحظه رایی زند. (گلستان ). وان دگرپخت همچنان هوسی این عمارت به سر نبرد کسی . سعدی . هوس پختن از کودک ناتمام چنان زشت نبود که از پیر خام . سعدی . - هوس خام پختن ؛ آرزوی چیزی برنیامدنی داشتن .