همگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ مِ) (حامص.) کلیت، تمامی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ مِ) (حامص.) کلیت، تمامی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همگی . [ هََ م َ / م ِ ] (ضمیر مبهم، ق ) تمامی و همه . (از غیاث ). جملگی . کلاً. یکسر. یکسره . (یادداشت مؤلف ) : جبرئیل بیامد و پری بزد قصر ملک و همه ٔ حشم را بر زمین فروبرد و همگی هلاک شدند. (قصص الانبیاء). خیز نظامی نه گه خفتن است وقت به ترک همگی گفتن است . نظامی . شاه بدان صید چنان صید شد که ش همگی بسته ٔ آن قید شد. نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی