هم کار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ) (ص مر.)<BR>۱- هم شغل.<BR>۲- حریف، رقیب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ) (ص مر.) ۱- هم شغل. ۲- حریف، رقیب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همکار. [ هََ ] (ص مرکب ) شریک و هم پیشه . (آنندراج ) : نه ز همدستان ماننده به هم دستی نه ز همکاران ماننده بدو یک تن . فرخی . مشو یار بدخواه و همکار بد که تنها بسی به که با یار بد. اسدی . هرکه را اختیار کند همکاران او رامطیع باشند. (تاریخ بیهقی ). حدیث مدعیان و خیال همکاران همان حکایت زردوز و بوریاباف است . حافظ. کار را بی کارفرما پیش بردن مشکل است کارفرمایی به من از غیرت همکار ده . صائب . بیستون سینه را ناخن کند روی مسیح پر به چشم کم مبین، همکار فرهاد است این . مسیح کاشی .
فرهنگ طیفی واژهدان
هماداره همقطار، برادر، شریک ندیم، دوست، همسر انباز
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی