هلاک شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هلاک شدن . [ هََ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مردن . کشته شدن . درگذشتن بر اثر سختی یا پیش آمد حادثه ای : بشد بارگی زیر پایش هلاک ولیکن نبودش به دل هیچ باک . فردوسی . بباید که بر دست من بر هلاک شوند این دلیران بی ترس و باک . فردوسی . به پیکان بسی شد ز دیوان هلاک بسی زاهرمن اوفتاده به خاک . فردوسی . از آن همی ترسیدند که زهر باشد و هلاک شوند. (نوروزنامه ). درودگربازرسید او را دستبردی نمود سره، تا هلاک شد. (کلیله و دمنه ). بسیار بگردید و راه به جایی نبرد، پس به سختی هلاک شد. (گلستان ). گر از نیستی دیگری شد هلاک تو را هست، بط را ز طوفان چه باک ؟ سعدی . سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری . سعدی . نه گر قبول کنندت سپاس داری و بس که گر هلاک شوی منتی پذیر از دوست . سعدی . قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت نوشیروان نمرد که نام نکو گذاشت . سعدی .