هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۱۳۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند پری کجا روش آدمی گری داند؟ دلم بعشوه ربود اول و ندانستم که آخر اینهمه شوخی و دلبری داند بعاشقان ستم دوست عین مصلحتست که شاه مصلحت کار لشکری داند حدیث لعل خود از چشم درفشانم پرس که قد گوهر سیراب گوهری داند بناز گفت: هلالی کمینه بنده ماست زهی سعادت! اگر بنده پروری داند