هرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هرک . [ هَِ رِ ] (اِخ ) قریه ای است در فاصله ٔ نیم فرسنگی میان جنوب و مغرب ابرقوه . (فارسنامه ٔ ناصری ).
هرک . [ هََ ] (ضمیر مبهم مرکب ) هرکس . هرکه : ستم دیده هرک آمدی دادخواه بد و نیک برداشتندی به شاه . اسدی . هرکت . هرکش . هرکو. رجوع به ترکیبها شود.