هرهفت کرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هرهفت کرده . [ هََ هََ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) آراسته . به زر و زیور و دیگر آلات آرایش یافته . در تداول امروز هفت قلم آرایش کرده : عشق برکرده به مکه آتشی کز شرق و غرب کعبه را هرهفت کرده هفت مردان دیده اند. خاقانی . چون تو هرهفت کرده آیی حور بر تو هرهفت زیور اندازد. خاقانی . دوش از درم درآمد سرمست و بیقرار همچون مه دو هفته و هرهفت کرده یار. انوری . یکی لشکر انگیخت از هفت روس به کردار هرهفت کرده عروس . نظامی . برون آمد ز پشت هفت پرده بنامیزد رخی هرهفت کرده . نظامی .