هرجاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هرجاب . [ هََ / هَِ / هَُ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). در شعر عامربن طفیل مذکور است . (معجم البلدان ).
هرجاب . [ هَِ ] (ع ص ) دراز از مردم و جز آن . (منتهی الارب ). هرجب . (اقرب الموارد). ◄ عظیم و ستبر از هر چیز. (اقرب الموارد از التاج ). رجوع به هرجب شود.
هرجاب . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برغان ولیان شهرستان کرج واقع در ٣٣ هزارگزی شمال باختری کرج و ٩ هزارگزی شمال راه شوسه ٔ کرج به قزوین . جایی کوهستانی و سردسیر و دارای ٢٧٨ تن سکنه است . محصول عمده اش غلات و بنشن و انگور و میوه های دیگر و آب مشروب آن از قناتهاست . کار مردم زراعت و گله داری و کرباس بافی و جاجیم بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).