هرج ومرج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ جُ مَ) [ ازع. ] (اِمر.)<BR>۱- فتنه و آشوب.<BR>۲- بی نظمی، بی قانونی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ جُ مَ) [ ازع. ] (اِمر.) ۱- فتنه و آشوب. ۲- بی نظمی، بی قانونی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هرج و مرج . [ هََ ج ُ م َ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) در محلی گویند که جمعی ناموافق و بی اتفاق برخلاف هم کاری کنند و هر کرا آنچه از دست آید کند. (برهان ). شلوغ پلوغ . بلبشو. فتنه و آشوب و بی انتظامی . (یادداشت به خط مؤلف ) : خراسان در هرج و مرج افتاد و ملک متزلزل شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). رجوع به هرج شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
آنارشیسم، بیقانونی، اغتشاش، شورش، بینظمی آش شلهقلمکار، آش شلمشوربا، آش درهمجوش
واژگان فارسی سره واژهدان
درهم برهم، پریشانی، آشوب
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی