هدون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هدون . [ هَُ ] (ع ص، اِ) ج ِ هد. (منتهی الارب ).
هدون . [ هَِ دْ دو ] (ع ص، اِ) ج ِ هَدّ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هدون .[ هَُ ] (ع مص ) آرمیدن . (منتهی الارب ). سکون . (از اقرب الموارد). ◄ ترسیدن . (اقرب الموارد). ◄ آرام دادن . (منتهی الارب ). رجوع به هدن شود. ◄ خوشنود کردن کودک را. ◄ دفن کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ تن آسان و فراخ زندگانی شدن . (منتهی الارب ). استرخاء. (اقرب الموارد). ◄ آسودن . (منتهی الارب ).