هد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هد. [ هََ دد ] (ع ص، اِ) مرد گرامی نژاد و جوانمرد. (منتهی الارب ). مرد کریم . (اقرب الموارد). ◄ بانگ شتر. (منتهی الارب ). بانگ غلیظ. (اقرب الموارد). ◄ آواز سخت و درشت که از افتادن دیوار و جز آن برآید. (اقرب الموارد). ◄ مرد ضعیف . (اقرب الموارد). ج، هدون [ هَُ / هَِ دد ] . (منتهی الارب ). ج، هَدّون . (اقرب الموارد). ◄ پیری . (منتهی الارب ). ◄ (مص ) سخت ویران کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بشتاب خواندن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ شکستن . (منتهی الارب ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل ). شکستن بنا. (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغه ٔ زوزنی ). شکستن چیزی با صدای شدید. (اقرب الموارد). ◄ پیر گردیدن . ◄ بانگ کردن شتر. ◄ سست گردانیدن مصیبت کسی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ سست و ضعیف گردیدن . (منتهی الارب ). ◄ زود بریدن . (تاج المصادر بیهقی ).
هد. [ هََدْ دِ ] (ع اِ صوت ) کلمه ای است که وقت آب خوردن خر گویند. (منتهی الارب ). هنگام آب نوشیدن حمار برای اغراء و ترغیب گویند. (از اقرب الموارد).
هد. [ هََدد / هَِدد ] (ع ص ) مرد سست و ضعیف . (منتهی الارب ). ج، هِدّون . (از اقرب الموارد).