هبلع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبلع. [ هََ ب َل ْ ل َ ] (ع ص ) مرد بسیارخوار فراخ گلو که لقمه های کلان بردارد. (ناظم الاطباء). مرد بسیارخوار بزرگ لقمه ٔ فراخ گلو. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). مأخوذ از بلع. (معجم متن اللغة). هِبْلَع.
هبلع. [ هَِ ل َ ] (ع ص ) مرد بسیارخوار بزرگ لقمه ٔ فراخ گلو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). از ماده بلع و هاء در آن زائد است . (تاج العروس ). هبلاع : وضع الخزیر فقیل این مجاشع فشحا جحافله جراف هبلع. (از تاج العروس ). ◄ لئیم . پست . فرومایه . (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (تاج العروس ): برده ٔ هبلع؛ کسی است که پدر و مادر خود و یا یکی از آن دو را نشناسد. (تاج العروس ) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). ◄ سگ سلوقی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) نام سگی است . (منتهی الارب ). نام سگ بسیارخواربزرگ لقمه ٔ فراخ گلو. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد)(تاج العروس ). رؤبة گوید : والشد یدنی لاحقا و هبلعا و صاحب الحرج و یدنی مبلعا.