هبلس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبلس . [ هَِل ِ ] (ع اِ) کسی . (منتهی الارب ). احدی . (اقرب الموارد). کسی که انس گرفته شود به او. (معجم متن اللغة) (تاج العروس ): مابها هبلس ؛ نیست در آن خانه کسی، احدی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (تاج العروس ). هبلیس .
هبلس . [ هََ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیران بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. واقع در ٥٣ هزارگزی خاور شوسه ٔ خانه به نقده . ناحیه ای است جلگه ای، معتدل و دارای ١٥ تن سکنه ٔ کرد میباشد. آب آن از روخانه لاوین و محصولاتش غلات است . اهالی به زراعت مشغولند. راه آن مالرو است . به این ده ایلاس نیز میگویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).