هبرقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هبرقی . [ هََ رَ ] (ع ص، اِ) آهنگر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (تاج العروس ). ◄ زرگر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (تاج العروس ). ◄ هر صنعتگری که با آتش کار کند. (ذیل اقرب الموارد). نابغه ٔ ذبیانی گوید : مستقبل الریح روقیه و جبهته کالهبرقی تنحی ینفخ الفحما. ◄ خوب و زیبا از هر چیزی . (معجم متن اللغة). ◄ گاو نر دشتی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گاو وحشی . (معجم متن اللغة) (تاج العروس ). ◄ استعاره برای بز کوهی . (معجم متن اللغة). ◄ گوسپند . (ناظم الاطباء).
هبرقی . [ هَِ رِ قی ی ] (ع ص، اِ) رجوع به هَبرَقی شود.