نیک فال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیک فال . (ص مرکب ) خجسته فال . نیک اختر. (ناظم الاطباء). خوش طالع. (فرهنگ فارسی معین ). میمون . خجسته . فرخنده : یافتستی روزگار امروز کن خویشتن را نیک روز و نیک فال . ناصرخسرو. به تدبیر پیران بسیارسال به دستوری اختر نیک فال . نظامی . بدانست پیغمبر نیک فال که گبر است پیر تبه بوده حال . سعدی .