نیک رو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیک رو. (ص مرکب ) خوش رو. زیبارو. ◄ خندان . بشاش . (فرهنگ فارسی معین ).
نیک رو. [ رَ / رُ ] (نف مرکب ) رهوار. هملاج . (یادداشت مؤلف ). اسب خوش راه . (ناظم الاطباء). جواد. (مهذب الاسماء) : زپویندگان هرکه بد نیک رو خورش کردشان سبزه و کاه و جو. فردوسی . امیر گفت ... اسبی نیک رو از آخر خیلتاش را باید داد. (تاریخ بیهقی ).