نیمانیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیمانیم . (ص مرکب، ق مرکب )نصفانصف . برابر. راستا. (یادداشت مؤلف ). نیمی ازین و نیمی از آن : کشک گندم و کشک جو نیمانیم با یک درم سنگ تخم بادیان . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). کشکاب از کشک و نخود پزند نیمانیم یا دو بهر کشک جو و یک بهر نخود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). اگر شراب خواهد داد شرابی رقیق باید کرد یعنی آب بسیار باید کرد چنانکه نیمانیم باشد یعنی مناصفه . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). نه راستی و درستی است هر مثل که زدند اگرنه جمله دروغ است هست نیمانیم . سوزنی . ◄ نصف نصف . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اِ مرکب ) مناصفت . (فرهنگ فارسی معین ) (از لغت بیهقی مندرج در کتاب پارسی نغز).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی